زندگی شايد گذرگاهی در خلوت کوچه فرداست
زندگی شايد مسيری است بر نموداری که
نقش زنگوار بر يک صفحه دارد
زندگی شايد عبور از يک شب تنگ است تا سرانجام و پايانش
بهاری سبز و زيبا در ميان قلبها باشد
گر چه او هر دم بگويد هی فلانی زندگی شايد همين باشد
زندگی گردش ميان موج انبوه تصوير زنان و مردان کهنه ميباشد
زندگی شايد شقايق؛ صخره؛ آب و سبزه ميباشد
گر چه او هر دم بگويد هی فلانی زندگی شايد همين باشد
زندگی خشم و غضب بر نامردمان صحنه پرداز است
زندگی شايد که مرگ و مرگ شايد زندگی باشد
زندگی جستن؛ پريدن؛ دشمن خود را دريدن
زندگی بودن؛ نبودن از برای کار زيستن
زندگی برخاستن از جای
زندگی بشکستن غمهاست
تا نگويد هی فلانی زندگی شايد همين باشد
زنده ياداخوان ثالث