ايران سرا


منزل
قديما
چاپار
 

یکشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٩

 

بازم سلام

 

من خیلی شرمنده دوستان هستم و دوستان به من لطف دارن راستشو بخواین توی این مدت برای من اتفاقاتی رخ داد که باعث شد زیاد میلی به نوشتن نداشته باشم آخریشم ناقص شدنم توی فوتبال بود که باعث شد راهیه بیمارستان و عمل جراحی بشم امیدوارم شما دوستان هم منو همراهی کنید تا اینبار واقعا بمونمبغل

 
 

ایران سرا

 

جمعه ۳ آبان ،۱۳۸٧

 

خستگی

 

بازم سلام امیدوارم که این بار موندنی بشم. البته هنوز نمیدونم که میتونم با همه گرفتاریهایی که دارم بازم میشه مثل قدیما مطلب نوشت؟ به هر حال خیلی دوست دارم بنویسم.

 
 

ایران سرا

 

جمعه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٥

 

 

 

بازم سلام اين بار اومدم تا بمونم.تو اين مدت که ننوشتم اتفاقاتی برام افتاد(فوت پدرومادر بزرگم)که باعث شد ديگه دست و فکرم به نوشتن علاقه ای نشون نده.اميدوارم شما دوستان خوب مرا در امرنوشتن ياری کنيد.

 
 

ایران سرا

 

سه‌شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٢

 

روز جهانی زن

 

روز جهانی زن بر تمام زنان مبارکباد

ديروز روز جهانی زن بود و قرار بود تجمعی از زنان و مردان در حمايت از حقوق زنان در پارک لاله بزگزار شود.متاسفانه وجود ماموران مانع از اجرای اين مراسم شد و سعی در متفرق کردن شرکت کنندگان داشتند.مجوز اين مراسم صبح ديروز لغو شده بود و اين امکان وجود نداشت تا به همه اطلاع داده شود.مراسم برگزار نشد ولی شرکت کنندگان در مراسم با دست زدن اعتراض خود را به ماموران نشان دادند و در ادامه سرود پرافتخار ای ايران ای مرز پرگهر و سرود يار دبستانی را سر دادند و با گرفتن دستهای يکديگر به همه فهماندند که وحدت خود را تا رسيدن به هدفشان حفظ خواهند کرد.شرکت کنندگان برای درگيری به پارک نيامده بودند ولی برخورد بد ماموران منجر به دستگيری سه تن از دوستانمان شد.اميدواريم که هر چه زودتر هومن کاظميان ـ ارشاد عليجانی و کاوه مظفری آزاد شوند.

 
 

ایران سرا

 

شنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٢

 

تنهايی

 

مدتيه که احساس غريبی دارم.نمی دونم برای آينده ام چيکار بايد بکنم. منی که به  دوستام ميگفتم که بدون عشق نميشه زندگی کرد حالا فکر ميکنم که به جايی رسيدم که اصلا نبايد به عشق فکر کنم. نميدونم شايد همه اينها به خاطر اينه که فکر ميکنم تا آخر عمر تنها بايد بمونم.            

 
 

ایران سرا

 

پنجشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٢

 

 

 

ما چقدر دير می فهميم که زندگی يعنی همان دقايق و ساعاتيست که با بی رحمی و شتابزدگی بسيار انتظار گذشتن آنها را داشته ايم.                                

                                                                          ديل کارنگی

 
 

ایران سرا

 

دوشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٢

 

به ياد دوست

 

نمی دونم شما تا حالا دوستی رو از دست دادين يا نه؟ اونم يه دوست صميمی.دوستی که با قدم برداشتن هم فاتح قله ها و هم فاتح دين بود و کوه توچال اين عزیز را از ما گرفت.يادش گرامی باد. 

 
 

ایران سرا

 

پنجشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٢

 

زندگی

 

زندگی شايد گذرگاهی در خلوت کوچه فرداست

زندگی شايد مسيری است بر نموداری که

نقش زنگوار بر يک صفحه دارد

زندگی شايد عبور از يک شب تنگ است تا سرانجام و پايانش

بهاری سبز و زيبا در ميان قلبها باشد

گر چه او هر دم بگويد هی فلانی زندگی شايد همين باشد

زندگی گردش ميان موج انبوه تصوير زنان و مردان کهنه ميباشد

زندگی شايد شقايق‌‌؛ صخره؛ آب و سبزه ميباشد

گر چه او هر دم بگويد هی فلانی زندگی شايد همين باشد

زندگی خشم و غضب بر نامردمان صحنه پرداز است

زندگی شايد که مرگ و مرگ شايد زندگی باشد

زندگی جستن؛ پريدن؛ دشمن خود را دريدن

زندگی بودن؛ نبودن از برای کار زيستن

زندگی برخاستن از جای

زندگی بشکستن غمهاست

تا نگويد هی فلانی زندگی شايد همين باشد

زنده ياداخوان ثالث

 
 

ایران سرا

 

سه‌شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٢

 

فرياد

 

مشت می کوبم بر در

پنجه می سايم بر پنجره ها

من دچار خفقانم؛ خفقان!

من به تنگ آمده ام؛ از همه چيز

بگذاريد هواری بزنم:

آی!

با شما هستم!

اين درها را باز کنيد!

من بدنبال فضايی می گردم:

لب با می

سر کوهی

دل صحرايی

که در آنجا نفسی تازه کنم

آه!

می خواهم فرياد بلندی بکشم

که صدايم به شما هم برسد!

من هوارم را سر خواهم داد!

چاره درد مرا بايد اين داد کند

از شما خفته ی چند!

چه کسی می آيد با من فرياد کند.

                                               فريدون مشيری

 

 
 

ایران سرا

 

جمعه ٤ مهر ،۱۳۸٢

 

 

 

 سلام

بالاخره بعد از ۳ روز اومدم خونه اونم بعد از يه کوهپيماييه حسابی و صعود به يکی از قلل البرز مرکزی و ديدار از مناظر و رودخانه های پر آب دره دريوک و وارنگرود جای همه دوستان خالی بود. اميدوارم روزی برسه که شاهد تشکيل يه گروه کوهنوردی از وبلاگنويسان باشيم. 

 
 

ایران سرا